مطالب اموزنده
يک مردِ روحاني، روزي با خداوند مکالمه اي داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟"
خداوند آن مرد روحاني را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت. درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد!
افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند. به نظر قحطي زده مي آمدند. آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحاني با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد. خداوند گفت: "تو جهنم را ديدي!"
آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود. يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور ميز، مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و تپل بوده، مي گفتند و مي خنديدند. مرد روحاني گفت: "نمي فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتياج به يک مهارت دارد! مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به همديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار تنها به خودشان فکر مي کنند!"
مطالعات زیست شناختی نشان داده اند که اگر قورباغه ای را در ظرفی بیندازیم و آن ظرف را با محیط زندگی اش پر کنیم، و بعد آب را آرام آرام گرم کنیم،قورباغه سرجایش می ماند و هیچ واکنشی نسبت به افزایش تدریجی حرارت (تغییر محیط) نشان نمی دهد.تا این که آب به جوش می آید و قورباغه می میرد.شاد و پخته می میرد.
از سوی دیگر،اگر قورباغه ای را در ظرفی پر از آب جوش بیندازیم،بی درنگ بیرون می پرد.سوخته،اما زنده است!
گاهی،ما هم مثل قورباغه ای آب پز می شویم.متوجه تغییرات نیستیم.فکر می کنیم همه چیز رو به راه است،و یا شرایط نامطلوبی که در آنیم،گذراست.به سوی مرگ می شتابیم،اما همان طور آرام و بی تفاوت،در آبی که مدام گرم تر می شود،باقی می مانیم.سرانجام می میریم،شاد و پخته،بی آن که متوجه تغییرات اطراف مان شده باشیم.
قورباغه های آب پز نمی فهمند که همراه با "کارایی" (درست انجام دادن کارها)،باید "موثر" باشند (کارهای درست انجام دهند).و به این منظور،باید مدام رشد کنیم،باید فضا را برای گفت و گو،برای ارتباط با دیگران،مشارکت و برنامه ریزی،و رابطه ی صحیح باز کنیم.مبارزه ی بزرگ تر این است که بتوانیم به افکار دیگران احترام بگذاریم.
قورباغه های آب پزی وجود دارند که فکر می کنند هنوز،اطاعت مهم ترین عامل زندگی است، و نه رقابت:به کسی که می توانیم،دستور بدهیم و از کسی که قدرت دارد،اطاعت کنیم.کجاست زندگی حقیقی؟ بهتر است نیم سوخته از شرایطی بگریزیم،اما زندگی کنیم و آماده ی واکنش باشیم.
برگرفته از کتاب "قصه هايي براي پدران،فرزندان،نوه ها" از پائولو کوئيلو
فقط آن کتابهايي را امانت بده که ازنداشتن شان ناراحت نمي شوي
تايپ کردن را يادبگير
هميشه چيزي زيبا پيش رو داشته باش، حتي اگر يک شاخه گل مينا در يک ليوان آب باشد
براي زمين هفتاد کيلو گوشت با هفتاد کيلو سنگ تفاوتي ندارد! يادمان باشد کسي مسئول دلتنگي ها و مشکلات ما نيست! اگر رد پاي دزد آرامش و سعادت را دنبال کنيم سرانجام به خودمان خواهيم رسيد که در انتهاي هرمفهومي نشسته ايم و همه ي چيز هاي تلنبار مربوط و نامربوط را زير و رو ميکنيم!به نظر ميرسد انسان آسانسورچي فقيري است که چرخ تراکتور مي دزدد! البته به نظر ميرسد! … تا نظر شما چه باشد؟زنده یاد حسین پناهی

